|
سلام دوستان عزیز امیدوارم منو از یاد نبرده باشین البته تقسیر منه که دیر به دیر میام انشاله بعد این فعالتر میشم
گل زیبا و عاشق میشکفد وبا شوق و مستی عطر فشانی میکند گاه می خندد و گاه نیز مینالد زیرا همیشه عشق با غم همراه است آری و هم اکنون نیز دوران شادی عشق من بسر آمده و باز غم بسراغم آمده همون کسی که اینجا ازش اسم برده بودم چنان با احساس من بازی کرد که الان گفتنش دلمو بدرد میاره ولی شاید بعدا گفتم خدایا غم بدل عشقان راه مده + نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 3:5 توسط حمید |
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 2:1 توسط حمید |
سلام بچه ها: دختر تیتیش مامانی یه سوال پرسیده بود که میخواستم جوابشو مختصرا همینجا بگم: خب همه ی ما اشتباه میکنیم شاید هم من بیشتر از همه ی شما البته من اسمشو اشتباه نمی زارم مگم اعتماد و بعضیا از این اعتماد سواستفاده میکنن و از نظر من بازنده هم خودشون هستن. نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی اگه برای چندمین بار این اتفاق برام پیش بیاد باز دوست دارم اعتماد کنم تا اینکه بخوام دروغ و سره کارو ........و در مورد نسترن هم اجازه بدین فعلا چیزی نگم چون دوست ندارم زود قضاوت کنم هر چند واسم روشنه + نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387 20:46 توسط حمید |
÷روزگاری گل سرخ و سوسن و کبوتر و آفتاب را مستانه دوست داشتم امروز دیگر هیچکدام را نمیخواهم زیرا دل به عشق دلدارم سپرده ام فقط او را که جذاب و پاک و زیبازست دوست دارم فقط او را دوست دارم که سرچشمه عشق من گل سرخ و سوسن و کبوتر و آفتاب من است. دلدارم چه کرده ای که هیچ کس را در برابر جاذبه ات یارای پایداری نیست چه کرده ای که قلمرو تو همچون کشور خدایان بیکران است و هر کس که پای بدین سرزمین نهاد و تو را دید قلبه خود را بتو میسپارد مگر آنکه دل نداشته باشد آما من هم دلی داشتم که با نخستین دیدار و گفتار توتا ب و توان از کف بدادم و قلبم را بتو هدیه کردم . جمال ترا دیدم که بی همتا بود دیدگانت را دیدم که فروغشا چشمان مرا خیره کرد صدای دلپذیر ترا شنیدم که چون نوای موسیقی در گوشم طنین انداخت گیسوان حلقه حلقه ترا دیدم که هر حلقه اش زنجیروار دلم را در میان انداخت اما همین نبود آنچه از تو دیدم اینهمه زیبایی ترا دیدم و دل بدان دادم اما در پس آن زیباییها زیباییهای گرانبهاتری نهفته یافتم بدین زیباییهای پنهان که روح ترا چون تنت دلربا کرده اند نگریستم و بیشتر اسیرت شدم آنوقت که جمال و کمال ترا در کنار هم دیدم حواسم همگی سرستایش بر آستان تو نهاد آری از آندم که عشق تو آتشی سوزان در دلم برافروخت بیش از آنکه مال خود باشم مال تو شدم گویی از آن پس عشق بجای روح در خانه دلم نشسته و اگر این میهمان ناخوانده خانه جان را ترک گوید جان من نیز بدنبالش خواهد رفت + نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387 18:53 توسط حمید |
فاصله عشقهای معمولی را از بین میبرد ولی عشقهای بزرگ و جاودان را شدت میبخشد همچون باد که شمع را خاموش میکند ولی آتش را شعله ور می سازد + نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 2:3 توسط حمید |
ای گل من نمیخواستم دوستت داشته باشم زیرا نمی بایست دوستت داشته باشم اما چه کنم که حالا دوستت دارم. راستی چرا تو که گل بودی برای دل من فقط خارت را آوردی؟ راست بگو آیا با همه ی دوستانت اینطور معامله میکنی؟ + نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 1:47 توسط حمید
گلی میمرد تا عشقی بوجود آید پس ای گلها برای همیشه پژمرده و پرپر شوید تا عشقها ابدی و جاودان باقی بماند + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 3:31 توسط حمید |
عشق آتشی است که اگر نباشدخانه سردوتاریک است اما اگر بیجا افتد خانه وخانمان را می سوزاند
اگه بشه میخوام مطالب عشقانه واستون بنویسم تا بچه های عاشق که میخوان واسه عشقشون مطلب یا نامه ای بنویسن استفاده کنن چون میدونم حرف همه ی عشاق یکیه.بزودی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 1:39 توسط حمید |
اولین مطلبم رو در مورد آخرین وتنها عشقم میگم یعنی تنها دختری که دوسش دارم.همه میگن عشق نخستین هرگز فراموش شدنی نیست ولی من میگم اگه یه کسی مثل عشق من نصیب هر کی بشه فراموش کردن عشق اول کار دشواری نیست .خب تا اینجا چی میگین ؟اگه میگین نه خب حق دارین چون مثل عشق من که نصیبتون نشده.ولی من دیگه هرگز بیاد نخستین عشقم نیستم چون میخوام فقط بیاد آخرین عشق که آخرین عشقم هم خواهد بود باشم چون میدونم اونم همین نظرو داره.حتما میخواین بدونید اسم این دختر کی که تونسته دل حمید رو ........بله این دختر کسی نیست جز نسترن عشق من البته یه کمی لووسه ولی من دوسش دارم + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 4:46 توسط حمید |
سلام بچه ها خوبین من حمید هستم واسه اولین بار این وبلاگ رو راه انداختم امیدوارم دوست خوبی واستون باشم منتظر مطالب من باشید فعلا بای + نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 3:24 توسط حمید |
|
| |||||